ای حافظ شیرین سخن شعر سرای
مهمان تو گشته ام به صد شوق و دعای
آرامگهت جان مرا آرام است
شعر تو شعار عشق و بر درد دوای
شیراز-حافظیه-۱/۳/۸۸
امروز که در شهر سخن شیرازم
در مکتب شاعران پر آوازم
صد باغ خوش و حافظ و سعدی به کنار
از شوق تو گویی به سر پروازم
آرامگه سعدی شیراز نگر
الحان پرنده خوش آواز نگر
سرمست وجود عاشقان از شعرش
اعجاز سخن سرای طناز نگر
شیراز- آرامگاه سعدی-یکم خرداد ۸۸
در نبرد بین روزهای سخت و انسان های سخت این انسان های سخت هستند که می مانند نه روز های سخت.
شکسپیر
کیمیا گوهر جان در طلب روی تو باد
قمری دیده اسیر خم ابروی تو باد
دل ز کف بردی و پنهان شدی ای ماه منیر
کس نفهمید چه سری است که در روی تو باد
دیدگانم همه سیلاب سرشک غم توست
خون جاری ز دو چشمم همه ره جوی تو باد
این چه عشقی است که بر شیعه دوران زده ای
مهدیا عشق نهان پرتو جادوی تو باد
دل ربا عشوه چرا پرده ز رخ باز گشای
التهابات درون سوز هیاهوی تو باد
بشر و جن و ملائک، گل و بلبل، حیوان
ز کران تا به کران جمله ثناگوی تو باد
عشق شیرین تو آتش به دل فرهاد است
حلقه ماه رخان را غم گیسوی تو باد
هر شب از درگه حق گرد رهت می جویم
روز و شب روح "صبا" معتکف کوی تو باد

این جاذبه زیبای خلقت
چه زیباست.
باورش آسان است.
کافی است . . .

مهدي جان، دوباره مرغ دلم در هواي تو پر مي كشد و آرامش خود را در وجود تو مي بيند، در درياي بي كرانه ي دلم،طوفاني عظيم از عشقي بر پاست كه آانرا ساحل آرامي جز ارتباط قلبي با تو نيست. روح خسته ام آنگاه كه با تو به گفتگو مي نشيند سبك بال همچو مرغ خيال كه به حلاوت وصال رسيده است، پروازي به بي پروايي پروانه ها به سوي آفتاب حقيقت را آغاز مي كند.
مهدي جان جهان پاكي ها، قرن هاست كه در انتظار خورشيد چهر دلرباي توبه سر مي برد تا بيايي و از ساطع نمودن نور عدل هر آنچه را كه از كج محوري و تزويز است به زير پاي اندازي و گوهر حقيقت را بر تارك هستي به درخشش در آوري .
مهدي جان، غزل انتظار تو به درازا كشيده و سالكان طريقت بي صبرانه در انتظار بيت تخلص به شيون و زاري و فغان مشغولند.
مهدي جان بيا ،بيا كه صبحگاهان چلچله دلم هم صدا با چكاوكان طبيعت سرود انتظار را به اميد بهار دل انگيز ظهور سر مي دهند تا شايد خزان سرد فراق را پاياني باشد.
بيا، بيا كه سوسوي چشمم هر روز نظاره گر بي كرانه افق است، تا شايد غباري از قدوم تو را ببيند.
مهدي جان بيا، بياكه...
محمد شفائی


امید بر آن دارم که پوزشم را به سبب عدم به روز رسانی مرتب پذیرا باشید.
شاد و بهروز باشید
.
خدا کند که بیایی
تو ای شکوفه مهر . . .

و باری دیگر گاه آن آمد تا در عزای دختر پاک نبی به سوگ بنشینیم و این سوگواری عجب اندوه بار و ملال آور است. به راستی فاطمه که بود که پس از قرن ها این گونه شیعیانش در عزایش به ماتم نشسته اند. فاطمه کدامین اسطوره بود که اساطیر تاریخ از او به تحیر اوفتادند.
آری فاطمه آن صبور زنی بود که در ثبت حماسه جاودان امامت واژه ایثار را عاشقانه به تسخیر در آورد و امروز چه دل ها که نه تنها در ماتم پهلوی شکسته اش بلکه در سوگ مظلومیتش، خونین است.