شعر و قطعات ادبی, دل نوشته های انتظار، زمزمه وصال، نوشته های ادبی(مناسبت ها، اشخاص و ...)
 

ای حافظ شیرین سخن شعر سرای

مهمان تو گشته ام به صد شوق و دعای

آرامگهت جان مرا آرام است

شعر تو شعار عشق و بر درد دوای

 

شیراز-حافظیه-۱/۳/۸۸

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 5:43  توسط محمد شفائی  | 

 

امروز که در شهر سخن شیرازم

در مکتب شاعران پر آوازم

صد باغ خوش و حافظ و سعدی به کنار

از شوق تو گویی به سر پروازم

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 5:41  توسط محمد شفائی  | 

 

آرامگه سعدی شیراز نگر

الحان پرنده خوش آواز نگر

سرمست وجود عاشقان از شعرش

اعجاز سخن سرای طناز نگر

 

شیراز- آرامگاه سعدی-یکم خرداد ۸۸

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 5:39  توسط محمد شفائی  | 

چند روز پیش پیام کوتاهی به دستم اومد که خیلی برام جالب بو د .

 

در نبرد بین روزهای سخت و انسان های سخت این انسان های سخت هستند که می مانند نه روز های سخت.

شکسپیر

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 3:47  توسط محمد شفائی  | 

کیمیا گوهر جان در طلب روی تو باد

قمری دیده اسیر خم ابروی تو باد

دل ز کف بردی و پنهان شدی ای ماه منیر

کس نفهمید چه سری است که در روی تو باد

دیدگانم همه سیلاب سرشک غم توست

خون جاری ز دو چشمم همه ره جوی تو باد

این چه عشقی است که بر شیعه دوران زده ای

مهدیا عشق نهان پرتو جادوی تو باد

دل ربا عشوه چرا پرده ز رخ باز گشای

التهابات درون سوز هیاهوی تو باد

بشر و جن و ملائک، گل و بلبل، حیوان

ز کران تا به کران جمله ثناگوی تو باد

عشق شیرین تو آتش به دل فرهاد است

حلقه ماه رخان را غم گیسوی تو باد

هر شب از درگه حق گرد رهت می جویم

روز و شب روح "صبا" معتکف کوی تو باد

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 20:37  توسط محمد شفائی  | 

کویر

این جاذبه زیبای خلقت

چه زیباست.

 باورش آسان است.

کافی است . . .

fh,v ;kdn.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 7:9  توسط محمد شفائی  | 

 

 

 تقدیم به آن امام همام که غزل های انتظار همه و همه از برای اوست

     مهدي جان، دوباره مرغ دلم در هواي تو پر مي كشد و آرامش خود را در وجود تو مي بيند، در درياي بي كرانه ي دلم،طوفاني عظيم از عشقي بر پاست كه آانرا ساحل آرامي جز ارتباط قلبي با تو نيست. روح خسته ام آنگاه كه با تو به گفتگو مي نشيند سبك بال همچو مرغ خيال كه به حلاوت وصال رسيده است، پروازي به بي پروايي پروانه ها به سوي آفتاب حقيقت را آغاز مي كند.

     مهدي جان جهان پاكي ها، قرن هاست كه در انتظار خورشيد چهر دلرباي توبه سر مي برد تا بيايي و از ساطع نمودن نور عدل هر آنچه را كه از كج محوري و تزويز است به زير پاي اندازي و گوهر حقيقت را بر تارك هستي به درخشش در آوري .

     مهدي جان، غزل انتظار تو به درازا كشيده و سالكان طريقت بي صبرانه در انتظار بيت تخلص به شيون و زاري و فغان مشغولند.

     مهدي جان بيا ،بيا كه صبحگاهان چلچله دلم هم صدا با چكاوكان طبيعت سرود انتظار را به اميد بهار دل انگيز ظهور سر مي دهند تا شايد خزان سرد فراق را پاياني باشد.

بيا، بيا كه سوسوي چشمم هر روز نظاره گر بي كرانه افق است، تا شايد غباري از قدوم تو را ببيند.

     مهدي جان بيا، بياكه...

                                                                                      محمد شفائی

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 12:6  توسط محمد شفائی  | 

ایام امتحانات است.

امید بر آن دارم که پوزشم را به سبب عدم به روز رسانی مرتب پذیرا باشید.

 شاد و بهروز باشید

.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 10:56  توسط محمد شفائی  | 

 

خدا کند که بیایی

 تو ای شکوفه مهر . . .

خدا کند

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 5:24  توسط محمد شفائی  | 

و اما فاطمه . . .

     و باری دیگر گاه آن آمد تا در عزای دختر پاک نبی به سوگ بنشینیم و این سوگواری عجب اندوه بار و ملال آور است. به راستی فاطمه که بود که پس از قرن ها این گونه شیعیانش در عزایش به ماتم نشسته اند. فاطمه کدامین اسطوره بود که اساطیر تاریخ از او به تحیر اوفتادند.

     آری فاطمه آن صبور زنی بود که در ثبت حماسه جاودان امامت واژه ایثار را عاشقانه به تسخیر در آورد و امروز چه دل ها که  نه تنها در ماتم پهلوی شکسته اش بلکه در سوگ مظلومیتش، خونین است.

در اندوه آن یاس کبود

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 11:2  توسط محمد شفائی  |